X
تبلیغات
رایتل
 

میدانم که می شنوی...

نظرات (21)

                  "به نام او"

 

 

خدایا سلام ...

آمده ام تا با تو سخن گویم ...

آنقدر نام نازنینت را تکرار کنم که منتظر خداحافظی از من باشی ...

آنقدر سلامت می کنم تا بدانی که برای تو ... فقط تو ... آمده ام ...

تا صدایم را بشنوی ...

 

فرشته های دورو برت را نمی خواهم ...

به آنها بگو بروند ...

می خواهم مستقیم با خودت حرف بزنم ...

ای که همیشه گوش شنوا برایم بودی ...

 

خدای بزرگ من ...

 

سین سلام را فریاد می زنم برای تو که سبحانی ...

لام سلام را فریاد می زنم برای تو که لا ینتهی هستی ...

الف سلام را فریاد می زنم برای تو که ارحم الرحمینی ...

و میم سلام را فریاد می زنم برای تو که مجیب الدعوی هستی ...

 

آری ... تنها تویی که با بزرگیت دانه دانه الفاظ را از دهانم شنیدی و به آنها پاسخ مثبت دادی ...

 

می دانم ...

من لایق این همه بزرگی تو نیستم ... ولی تو بودی که همیشه کنارم بودی و مرا در آغوش خود کشیدی تا آسیبی نبینم ...

 

شب ها ...

آن فرشته های زیبایت را در کنارم حس می کنم ...

مطمئنم که تو آنها را برای محافظت از من فرستادی ...

شاید بگویی ... چه خیالی ؟...

ولی خودت بهتر از من از حسم با خبری ...

وقتی کنار آن دو هستم و حضورشان را در برم احساس می کنم ... فقط و فقط به تو می اندیشم ...

که هر چه می گذرد ... بیش ار پیش در مقابلت کوچکتر می شوم ...

من ... حقارت را تنها در مقابل تو دوست می دارم  ...

من ... عاشق با تو بودن هستم ...

 

عین عاشق را فریاد می زنم برای خودم که عاجزم ...

الف عاشق را فریاد می زنم برای خودم که آواره ام ...

شین عاشق را فریاد می زنم برای خودم که شیدایم ...

قاف عاشق را فریاد می زنم برای خودم که قامتم را در مقابلت شکستم ...

 

و کلمه ی به هم پیوسته ی عشق را برای تو ...و فقط تو ... فریاد می زنم که تویی معشوق ...

 

که تویی معشوق ...

 

 

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky