X
تبلیغات
رایتل
 

باران ...

نظرات (8)

           " به نام خداوند مهربان "  

 

 

 "رنگ رخساره خبر می دهد از راز نهانم"

 

 

سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می دهد از راز نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

باز گویم که عیان است ، چه حاجت به بیانم

هیچم از دنیی و عقبی نبود گوشه ی خاطر

که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم

گر چنان است که روی من مسکین گدا را

به در غیب ببینی ، ز در خویش برانم

من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقا غربت ، نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

دُرم از دیده چکان است و به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی دُر بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمرو به پایان نرسانم

 

 

 

"سعدی"

Dream Theme - Translated By Theme Studio - Powered By BlogSky